تبليغاتX
به او بگویید دوستش دارم

يكي مي نويسد نامرد عشق

يكي مي نويسد جوانمرد عشق

ومن مي نويسم وتو اگاه باش

من را به زانو دراورد عشق

+ نوشته شده توسط shandel در جمعه 28 مرداد1390 و ساعت 23:20 |

كاري به تعاليم ندارد عاشق

از زخم زبان بيم ندارد عاشق

 لا حول ولا قوة  رستم دارد

هر گز سر تسليم ندارد عاشق

+ نوشته شده توسط shandel در جمعه 28 مرداد1390 و ساعت 23:19 |

دائم همه جا حضور داري اي عشق

نامرد تويي كه زور داري اي عشق

با اينكه غرور همه را ميشكني

اما تو خودت غرور داري اي عشق

 

+ نوشته شده توسط shandel در جمعه 28 مرداد1390 و ساعت 23:17 |

كاري به تعاليم ندارد عاشق

از زخم زبان بيم ندارد عاشق

 لا حول ولا قوة  رستم دارد

هر گز سر تسليم ندارد عاشق

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 13 تیر1390 و ساعت 0:36 |

گاهي رمه زنده بگوري هستيم

گاهي سگ ولگرد شروري هستيم

خواهي كه هدايتم كني صادق باش

بامن كه شبيه بوف كوري هستم

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 9 تیر1390 و ساعت 0:34 |

زندگي خواب خوشي بود كه تعبير نداشت

 مرگ گل بود كه بر باغچه تاثير نداشت

صحنه اي بود كه بي واهمه حاضر ميشد

لحظه اي بود كه يك ثانيه تاخير نداشت

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 6 تیر1390 و ساعت 0:30 |

مي رسد يك روز فصل بوسه چيني در بهشت

با رقيبان روي تختي مي نشيني در بهشت

تا خدا بهتر بسوزاند مراخواهد گذاشت

يك نماشگر در اتش  دوربيني در بهشت

صاحب عشق زميني را به دوزخ مي برند

جا ندارد عشق هاي اين چنيني در بهشت

گرم از روي كرم گاهي خدا دعوت كند

دوزخي ها را براي شب نشيني در بهشت

 با مرامي كه من از تو بي وفا دارم سراغ

مي روز دوزخ   مرا روزي نبيني در بهشت

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390 و ساعت 13:43 |

هرگز نخواب کوروش

دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادن
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

+ نوشته شده توسط shandel در شنبه 13 فروردین1390 و ساعت 20:8 |

 اهوي چشم هاي تو از من رميده است

در من جنون به حد نهايت رسيده است

من مانده ام چگونه به تو مبتلا شدم

ديوانه نگاه تو اصلا چرا شدم

نقصير من چه بود كه تو تقدير من شدي

تنها براي خاطر من غدغن شدي

قديسه معاصر جادو بيان من

اسطوره يگانه شعر زمان من

بانوي پله هاي رسيدن به ارزو

بانوي بغض هاي فرو خورده در گلو

بانوي بي افاده ساده نماي من

عالي مقام عاشقي ماجراي من

 اي چشم هاي ميشي تان چشمه غزل

بانوي از تبار عروسان بي بدل

گلدان پشت پنجره خانه هاي غم

تنها دليل بودن من عشق محترم

از ان زمان كه بي تو شدم گريه ميكنم

اين روز ها به حال خودم گريه مي كنم

اين روز ها بدون تو بدور از تصورم

اين روز ها بدرد خودم هم نمي خورم

اين روز ها زمينه مرگم فراهم است

دنياي من بدون تو شكل جهنم است

انهم جهنمي كه سراپايش اتش است

مانند خاطرات اثيري مشوش است

اي انكه خاك را به نظر كيميا كني

بايد كه گوشه چشمي به ماكني

چيزي نمانده در طلبت جان فدا كنم

چيزي نمانده دين ودلم را رها كنم

چيزي نمانده از سر دلتنگي وجنون

تنها به سوي چشم شما اقتدا كنم

بايد بگويمت تو پير طريقتي

من را تو راهنماي مسير حقيقتي

عشق مجازي ات به حقيقت كشاند مرا

ديوانه بازي ات به طريقت كشاند مرا

من باتو عاشقانه ترين مثنوي ميشوم

اصلا به لطف چشم شما مولوي شوم

بايد كه عاشقانه هدايت كني مرا

من با تو صادقم كه هدايت كني مرا

من حاضرم كه سر بگذاري تو بر سرم

تا سر زكوه ودشت وبيابان بر اورم

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 28 بهمن1389 و ساعت 0:13 |


سوگ بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س)این روزها بالحظه های مان

گره خورده است.

 بانویی که صلابت و پرهیزگاری او همیشه زبانزد تاریخ است

بانویی که بزرگان علما خردمندان دروصف او بسیار گفته ونوشته اند اما باز هم بایدگفت ونوشت.

واینک لحظه وداع با علی (ع) چه دشوار است اکنون علی باید در دنیا بماند سی سال دیگر!!!

فرستاده بود ام رافع بیاید از او خواست :ای کنیز خدا بر من اب بزیر تا خود را شستو شو دهم. با دقت و ارامشی غسل کرد وجامه های نویی را که بعد از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بودبر تن کرد گویی از عزای پدر بیرون امده بود واکنون به دیدار او می رفت.

به ام رافع گفت:بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

ارام وسبکبار بر بسر خفت رو به قبله کرددر انتظار ماند.

لحظه ای گذشت ولحظاتی ...

ناگهان از خانه صدای شیون برخاست پلک هایش را فرو بست وچشم هایش را

به سوی محبوبش که در انتظارش بود گشود.

از علی خواسته بود تا اورا شب دفن کند.گورش را کسی نشناسد...و علی چنین کرداما کسی نمی داند که چگونه؟وهنوز نمی داند کجا.در خانه اش؟در بقیع؟ومعلوم نیست کجای بقیع؟ وانچه معلوم است رنج علی است امشب بر گور فاطمه.

پس از فاطمه علی همسرانی می گیردو از انان فرزندانی می یابد اما از همان اغاز

فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می کند اینان را

بنی علی و انان را بنی فاطمه می خواند.

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه  همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه مادر حسین است دیدم که نه فاطمه نیست .

خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است  باز دیدم که فاطمه نیست.

نه این ها همه هست واین همه فاطمه نیست.

                                                    فاطمه فاطمه است

                                                       

                                               استاد شهید دکتر علی شریعتی

                                                       

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389 و ساعت 0:16 |
http://www.enemy.persiangig.com/0.mid
JavaScript Codes