تبليغاتX
به او بگویید دوستش دارم

باتو اسون می شد از دست سیاهی ها گریخت

رو به سوی ظلمت شب های  بی فردا گریخت

بی تو ای ازادی ای والا مقام

گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 0:14 |

عجب از این روزگار

گفتیم میام انتخابات که ادم های الکی خوش ببینند مردم چیکاره اند و هنوزم دلشون با کشورشون هست گفتیم بذار بدانند که مردم اگر گوشت همدیگر رو بخورند به انها اجازه دخالت نمی دهند  و بدانند ان ها نمی توانند مردم را تحریک  کنند که رای ندهند

امدیم و تمام بهانه های بالا را از انها گرفتیم اما در عوض بهانه ای بس بزرگ تر و دندان گیر تر خدمتشان دادیم حالا تمام ان هایی که به انها نمی خواستیم اجازه دخالت بدهیم  همان طفل ۵۰ ساله ومادر کذایی اش یا اپوزسیون الکی خوش ها از شادی نمی دانند چه کنند .

حالا ما اینجا درگیری داریم  برادر زنی و برادر کشی داریم تیر هوایی گاز اشک اور نیروی نظامی و......

می کشم می کشم انکه برادرم کشت

هزار جور خبر خوش برای انها ین چیزی بود که ما می خواستیم  ونه چیزی که به خاطر ان ۲۲ خرداد خلق شد

کار به نتیجه انتخابات و اینکه حق با کیست(اگر چه واضح است )ندارم

حرف من خوراک خبری هست که برای کوبیدن ایران تهیه کردیم وحالا به گروه های مخالف جمهوری اسلامی که اصلا برایشان مهم نیست ریس جمهور ما کیست و حق با کیست و فقط درگیری و اشوب در ایران را برای بهره برداری به نفع خودشان خواهان هستند اجازه داده ایم دخالت کنند

اخه چه ربطی داره برای درگیری دو داوطلب انتخابات واختلاف انها با پرچم شیرو خورشید برن دم سفارت ایران  

اما انها باید بدانند این کشور با موسوی یا کروی و یا هر کس دیگر جایی برای انها ندارد وهمچنان انها را مخالف و دشمن خود میداند

و این کشور به دست مردم  همان پاپتی ها و همان خارو خاشاک ساخته می شود

دوباره می سازمت وطن

                                              اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زن

                                             اگر چه با استخوان خویش

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 26 خرداد1388 و ساعت 15:43 |

 ما هستيم ما نيستيم ما ميايم ما نميايم  قورمه سبزي  اش شعله قلمكار لوبيا پلو .

رنگارنگ _ياور_داور_ خاور_عقاب ايران _ اهورا _ شاهزاده (طفل 50 ساله) _مسعود رجوي _فراكسيون _اپوزسيون_ سلطنت طلب _جمهوري خواه فراري_روز نامه نگار قلم فروخته_ اخوندماهواره اي_و.................................

اي خدا اخه ما ملت چقدر ......هستيم( جاي خالي را به دلخواه خود پر كنيد) يه مشت ادم الاف عوضي كه سر تا پاشون داره با دروغ كلك مي چرخه روي صفحه تلويزيون هاي اجاره اي كه حتي اجاره اون روهم از مامردم بد بخت به اسم هانواده بازي و نمي دونم همياري اين اخيرا هم كه كار به جا هايي رسيده كه شروع كردن به  سبد خانواده فروختن( 7عدد موز_7حبه سير _فلفل دلمه اي و چهار قلم ديگه كه اقاي ميبدي كانال پارس ادمي با داعيه دفاع وطن براي كمك به تلويزيون مي فروشن اقاي شاعر مبارز) اون يكي تلويزيون راه انداخته يه اخوندبيسواد مياره براي نقد اسلام خبر نداره خودمون از اين بيسواد ها زياد ديديم اون يكي تلويزون راه انداخته فحش بده يه مشت ادم چي بگم يه مشت ادمي كه هر كدوم يه جوري  مورد دار بودن جمع مي كنه دور خودش يكي قمه كش بوده گرفتن زدنش حالا مي گه من رو زدن فلانم كردن اون يكي دزد بوده زنداني شده مي گه من زندان بودم  اون يكي به ناموس مردم تجاوز كرده مي گه اقا من فراري ام حكم اعدامم رو دادن و........ حالا بگذريم بلاخره توي اينها چند تا ادم رنج كشيده هم هستن كه گول اين تبليغات و اراجيف رو مي خوردن زنگ مي زنن درد دل مي كنن اوني كه مي كه زندان بوده يا كتك خورده يا فراري هست نميگه چيكار كرده كه يارو از ترسش هنوز صورت نشون نمي ده شده مثل چي بود اين فرمانده طالبان كه كسي اخرين قيافه اش رو نديده (ملا محمد عمر) فقط فحش مي ده ارتش درست مي كنه

اون يكي عشق مي كنه تا حالا 59پرچم شيرو خورشيد توي خيابان هاي ايران نصب كرده و به بهانه كمك به اونها پول مي گيرن از مردم اون يكي حال مي كنه روي پول بنويسن رنگارنگ اون يكي عقاب ايران 30سال پيش از ايران مي رفته خيلي سن وسالش زياد بوده باشه 35 سالش بوده كه توي ارتش اون موقع بالاترين درجه اش مي شه سروان كه محاله حالا چطوري بعد اين 30 سال شده سرلشكراصلا كي وطبق چه اصولي به اين اقا درجه دادن .

حالا خنده دار وقتي هست اين ادم ها با هم كل كل مي كنن خنده دار مي شه داور زير اب شهرام همايون رو مي زنه اون يكي ضيا اتابي (مردك دونگ از ايران رفت كچل بود)رو ميكوبه مسعود اميني (باز دم اين يكي گرم) سوتي هاي اهورا رو مي گيره شهرام همايون رو زير سوال مي بره كه پول هايي كه گرفتي كجاس داور مي گه اون يكي ساواكي هست بعد طفل 50 ساله كه مادر اشغالش  توي يك مصاحبه ملت ايران را مردم پاپتي مي نامد(كسي كه معلوم نيست رو چه رابطه اي وضابطه اي ملكه ايران مي شه)مياد دم از تشكيل يه دولت و كابيه اعتلافي مي زنه.

اخه اينها كه بعد 30 سال خودشون رو قبول ندارن يا هنوز نتونستن يه سيستم واحد تشكيل بدن مي خوان براي ما چيكار كنن اينها شعور مردم مارو به بازي گرفتن اخه با فحش دادن پرچن نصب كردن كه دولت عوض نمي شه خنده داره قرار مي ذارن اخهروز مثلا پنج شنبه به بهانه روز كارگر مثلا سركوچه فلان جمع بشيم خوب اخه اين .......... اينقدر خنگ هستن كه نمي گن چيزي به اين واضحي يعني وازارت اطلاعات بسيج ارتش سپاه نمي شنون اسلاعات ايران كه سومين اطلاعات برتر دنياس مگه مي شه از اين مسئله خبر دار نشه

خوشبحال حكومتي كه مخالفانش اين ها باشن

 خوشبحال حكومتي كه با نصب پرچم چهارتا فحش

بخوان كله پاش كنن

عاقلانه هم فكر كنيم برگشتن اينها يه برگشت به عقب هست چون اينها هم ميان كه تلافي 30 سال دوري خودشون رو جبران كنن و بچاپن حالا دوستان عزيزان منم مثل اكثر شما دلخوشي از خيلي مسائل ندارم ولي به اين معتقدم اين حكومتي رو كه داريم بايد درستش كنيم سخته ولي قابل انجام هست مشكل هست ولي محال نيست

 اون ها وقتي تحريك مي كنن راي نديد به نفع خودشون مي گن نه به نفع ما فكر

 كنيم و حركت درست رو انتخاب كنيم

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 22:52 |

ریشه دین شرک اقتصاد است .ریشه اش مالکیت گروهی ومحرومیت اکثریتی  می باشد که برای نگه داری این سیستم به دین نیاز دارد چه عاملی محکمتر از این دین که فرد خود به خود به ذلت خود قانع شود این دین شرک بوده که همیشه توجیه کننده وضع موجود بوده است

دین شرک در تاریخ به دو صورت حرکت داشته است .

اول: بشکل مستقیم که در تاریخ ادیان می بینیم یعنی دین مهره پرستی ـ بعد تابو پرستی ـ بعد مانا پرستی ـچند خدا پرستی ـ ارواح پرستی ـ ودر اخر به شکل خدا پرستی. این سلسله  حرکت اشکار دین شرک است.

دوم:شکل پنهانی دین شرک که از همه خطرناک تر و موذی تر است از همه به بشریت وحقیقت بیشتر اسیب رسانده است . این شکل پهان شدن در زیر نقاب توحید است .

پیامبران توحید تا بر می خواسته اند و در برابر شرک می ایستادند شرک در برابر انها بوده است در صورت پیروزی پیامبران انها در پوست خود به عنوان پیروان وجانشینان وادامه دهنــده گــــــان ان  به زندگــی ادامــــه دهندگان ان به زندگانی خود ادامه می دادند این است که می بینیم بلعم باعور که در برابر دین موسی از بین می روند  به صورت خاخام های دین موسی و فریسیان که قاتل عیسی هستند در می ایند .

این کشیشانی که در قرون وسطا بنام مذهب مذهبی که بر عشق دوستی وفاداری صبر گذشت ومحبت  وبنام عیسی کسیکه مظهر صلح و مظهر عفو در تاریخ است بزرگ ترین جنایاتی راک حتی مغول به خواب شبش هم ندیده  مرتکب شده اند ایا اینها ادامه دهنده راه عیسی هستند؟ایا حواریون راه عیسی هستند ؟یا ادامه دهندگان مذهب شرک؟

این حرف که در قرن 19 گفته شد که دین تریاک توده هاست تا توده به نام امید به بعد از مرگ محرومیت و بدبختی خود را در این دنیا تحمل کنند تریاک توده هاست تا مردم باور داشته باشند وضع موجود حاصل خواست خداست و هرگونه تلاش برای تغییر ان مخالفت با خداست درست است.

اینکه گفته اند ((دین زاییده ترس مردم از علل علمی است)) ویا ((دین زایید ترس موهوم مردم است ))ویا(( دین زاییده تبعیض ومالکیت ومحرومیت دوره سرمایه داری است)) درست است.

اما این کدامین دین است ؟(دین شرک) دینی که تاریخ همیشه در قلمروش بوده چه این دین شرک به نام های  دین توحید  دین موسی  دین عیسی باشد وچه به نامهای خلافت پیغمبر خلافت بنی عباس .این دین شرک است در لباس دین توحید و بنام جهاد وقران  وقران را هم او پیرو دین شرک بر سر نیزه می کند  او قریش نیست که برای لات وعزرا در برابر پیغمبر اسلام بایستد این شکل را با این شکل نمی توان حفظ کرد  میاید از داخل بعد قران بر نیزه می زند وعلی را می کوبد دین شرک به نام پیغمبر  وخلافت او ودینی که قانون اساسی ان قران است برتاریخ حکومت می کند واصولا خلیفه ای که به جهاد وحج می رود اما باز دین شرک حکومت می کند

دین شرک توجیه کننده تخدیر کننده متوقف کننده محدود کننده و دین بی اعتنایی به وضع زندگی مردم وبده که همیشه بر تاریخ بشری مسلط بوده است انهاییکه گفته اند دین زاییده ترس است وتخدیر کننده ومحدود کننده وزاییده سرمایه داری است راست گفته اند چون بر اساس تاریخ وتاریخ شناسی استنباط کرده اند انها دین را نشناخته اند چون دین شناس نبوده اند بلکه تاریخ شناسند

تمام اسامی وصفاتی که برای خدا چه در ادیان ابراهیمی وچه درادیان شرگ برای خدا در نظر گرفته شده است مقایسه کرده ام و دیده ام راست است که ان دیــــــن دین شـــرک زاییده ترس وجهل مردم است . چرا؟چون مبلغان مشرک می ترسند که مردم بیدار بشوند با سواد شوند .

میخواهند معلومات منحصر به چیز های همیشگی ودر اختیار خودشان باشد

چون با بیدار شدن با سواد شدن مردم و پیشرفت علم دین شرک نابود  می شود به میزان بیداری مردم و به وجود امدن روح انتقاد وارمان خواهی وعدالت طلبی دین شرک متزلزل می شود

در ادیان شرک صفات خدا : هیبت وحشت وجباریت به معنای استبدادی خویش می باشد

حال انکه در ادیان ابراهیمی تمامی صفات در دو مهنا به وجود می اید

اول:  عشق زیباییو پرستش یک جلال وجمال

دوم:حکومت پروری تکیه گاه بودن  پدر بودن اقا بودن سرور وپناه بودن

پس درست است دینی که در تاریخ حکومت می کند زاییده جهل وترس مردم از عوامل طبیعی استوحال انکه ادیان ابراهیمی زاییده عشق ونیاز ادمی به یک حکومت در عالم است وبه نیاز های روحی فلسفی واجتماعی  پاسخ می دادند.

و می بینم ادیان ابراهیمی پنجه در پنجه ادیان شرک برای تغییر وضع موجود و گسترش عدالت وتغییر وضع موجود بوده اند نه پذیرفتن ان .

بنابر این در تاریخ همیشه دین در برابر بی دینی نبوده بلکه در برابر دین بوده و همیشه دین در برابر دین جنگیده است

دین توحید که بر اگاهی وبینایی برعشق و نیاز ادمی مبتنی است در برابر دین شرک که زاییده ترس وجهل بوده قرار داشته است

دین توحید دینی انقلابی است در برابر دین شرک که توجیه کننده وضع موجود بوده است و لازمه دین توحید طغیان وانکار و نه گفتن است در برابر هر قدرت دیگر.

                             

                                     مذهب علیه مذهب

                                                    معلم شهید دکتر علی شریعتی

______________________________________________

 

دین توحید  دین انقلاب 57 و دین شرک؟؟؟؟؟؟؟ 
+ نوشته شده توسط shandel در شنبه 17 اسفند1387 و ساعت 10:58 |

صفویه ناگهان نهضت تشیعی راکه همیشه در طول ادوار و سلسه های گذشته در زیز زمین ها مبارزه می کرد به روی کار اورداما اقلیت شیعه ایرانی چون هیچ موقع نتوانسته اند یه جامعه مستقل بسازد جز در یک دوره کوتاه ال بویه وحکومت های محلی موقتی چون سربداریه هیچگاه ازاد نبوده وامکان تظاهرات اجتماعی نداشته ودر تقیه به سر می برده هنوز شعارهای اجتماعی ندارد هنوز مراسم عملی نداردهنوز نمی داندکه چگونه و در چه فرم های جمعی ونماشی های عمومی تجلی کند سمبل وعلایم ومراسم اجتماعی ندارد.اکنون رژیم صفوی به اینهاهمه احتیاج داردبایدکاری کند. اینکار بسیار ساده انجام شدیک مقام رسمی وزارتی به وجود امد شخصیتی به نام وزیر امور روضه خوانی؟؟

این وزیر به اروپای شرقی رفت( که در ان هنگام صفویه روابط بسیار نزدیک ومرموز   ویژه ای با انها داشتند)درباره مراسم دینی و تشریفات مذهبی انجاتحقیق ومطالعه بسیاری کرد. بسیاری از ان سنت هاومراسم جمعی مذهبی وتطاهرات اجتماعی مسحیت ونیز علایم وشعرها ابزار ها وسایل خاص این مراسم ودکورهای ویژه محافل دینی وکلیسا را اقتباس کرد وهمه را به ایران اورد.

در اینجا به کمک روحانیون وابسطه به رژیم صفوی ان فرم هاورسوم را با تشیع وتاریخ تشیع ومصالح ملی ومذهبی ایران تطبیق دادندو به ان قالبهای مسیحی اروپایی محتوای کاملا ایرانی بخشیدند به طوری که ناگهان درایران مراسمی به وجود امد که نه در دین اسلام ونه درمذهب شیعه بوجود امد .

مراسمی از نوع تعزیــه گردانی شبـیه سازی نعش علم کتل پرده داری شمایل کشی معرکه گیری زنجیر زنی تیغ زنی موزیک سنج مصیبت خوانی ونوجه سرایی جمعی که همه شکلش اقتباس از مسیحیت است وهرکسی که اشنا باشدی به سادگی تشخیص میدهد که تقلید است. 

اساس مراسم عزاداری مسیحیان برنمایش زندگی شهدای نخستین نهضت مسیحیت ونشان دادن مظلومیت وشهادت انها دردوران حکومت سزار ها وسردارن ونیز شرح حال حواریون و بخصوص تراژدی مریم وبیان فضایل وکرامات ورنج ها ومظلومیت او از همه مهم تر احیای خاطره خونین عیسی  مسیح شکنجه ها وظلم ها و سختی های که از قوم یهود تحمل کرد که اکنون در خدمت تاریخ شیعه وبیان مصایب اهل بیت وحضرت فاطمه وبالاخص شهادت امام حسین وخاندان واصحاب بزرگوارش قرار گرفته است.

ما گاها به قدری ناشیانه تقلید کرده ایم صلیبی که مسیحیان در جلوی صفوف خود به حرکت درمی اورند را بدون اینکه از رموز وشکل مذهبی ان بدانیم در جلوی دسته ها به حرکت در می اوریم وگاها تمام شخصیت وعظمت ان دسته به ان جریده (croix    به معنی جروییده با تلفط فارسی جریده . حرف c در ایتالیایی صدای  ج میدهد) است وحامل ان از افتخاری برخوردار است

وچون مساجد پذیرای این چنین مراسمی نیستند وامکانات لازم را ندارند محل هایی به صورت تخصصی به وجود امد به نام تکیه(1)

             تشیع سرخ

                            تشیع سیاه گشت

            ومذهب شهادت

                            مذهب عزا

                                    اکنون چه باید کرد

واکنون که دنیا تمامی امکانات خود را برای تبلغ وشناساندن مسیح ومسیحیت بسیج کرده وحالا دوره جدیدی از جنگ های صلیبی به روشی نوین اغاز شده  دیگه شمشیری وجود نداره نیزه ها تبدیل به  امواج ماهوارهه ا شده اند شمشیر ها تبدیل به کلوپ های دعوت کننده مبلغین انسانی تبدیل به سایت های الکترونیکی شده اند و ما ظاهرا در برابر ان بی دفاع مانده ایم زرو به روزبر تعداد کسانی که از ادیان مختلف به سمت مسیحیت می روند افزوده می شود وماهنوز در خواب غفلت هستیم

انها از مسیح  حواریون ازادی های دینی و دیگر مزایای دین خود در صد ها کانال ماهواره ای می گویند تعداد زیادی کانال فارسی زبان مبلغ وجود دارد وما شبکه قران .

 قران بدون شناخت یا شناخت ناقص مثل کاردی است در دست کودکی که خودرا مجروح میکند امریکا و اروپا در پی شناخت قران برای مبارزه با ان وما دلخوش کرده ایم که خدا صاحب قران است واز ان محافظت میکند.

 این محرم وصفر است که اسلام را زنده نگه داشته است

                                                           امام خمینی

این جمله قبول ولی سهم ما در محرم وصفر چیست انجام مراسمی که سال ها ان را انجام داده ایم یا بهتر بکویم  تقلید کرده ایم چرا ما به جای انکه در یک محل کوچک سه تکیه ویک مسجد بزرگ را مختص به این مراسم بکنیم در سه محل یک مکان رامختص به شناخت محرم وفلسفه وجودی محرم وشناساندن نوع حرکت نمی کنیم چرا زیتب را در تاریخ وگم می کنیم وفقط سالی یک ماه می بینیم ان هم فقط گریه وناله  چراروح شهادت طلبی حسین بزرگواری ابولفظل حرکت اعتقادی انها را به درستی نمیگوییم یا ناقص می گوییم شاید برای خودمان ضرر دارد شاید از شناخت صریح ودرست حسین وحرکت بزرگ واعتقادی او احساس خطر میکنیم.

             

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1:تشیع علوی تشیع صفوی ص 169

+ نوشته شده توسط shandel در شنبه 7 دی1387 و ساعت 4:8 |

انها که به سر در طلب کـــعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصـــــــود رسیدند

رفتند در ان خانه که ببیند خـــــــــــدا را

بسیار بجســـــــتند خـــــــــــــد ارا ندیدند

چون متعکف خانه شدند از سرتکلیف 

ناگاه خطابی هم از ان خـــــــــانه شنیدند

ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

ان خانه پرستید که پاکـــــــــــان طلبیدند

 

به حج میرویم و نمیدانیم چرا ؟ صفا ومروه را7بار طی می کنیم بدون تعقل  به منی  ومشعر میرویم بدون اینکه حتی ذره ای تغییر کنیم طواف کعبه می کنیم بی انکه بداینم گرد چه می گردیم می گوییم خانه خدا اما ایا خدا را می توان در ان قرار داد هفت سنگ بر شیطان می کوبیم بی انکه بدانیم باید بر نفس خود هفتاد سنگ بکوبیم  غار حرا را می بینیم ولی نمی دانیم در انجا چه اتفاق شگرفی افتاده است گوسفند بیچاره را قربانی امیال و هدف خویش می کنیم بی انکه حتی بدانیم حکمت ان چیست دعا میخواین بی انکه معنای ان  وهدف از خواندن ان را را بدانیم به مسجد پیامبر می رویم بی انکه صدای اذان بلال را بشنویم در صفوف نماز جماعت می ایستیم بدون انکه بداینم هدف از نماز جماعت نشان دادن وحدت تمامی مسلمانان است خلفا را در دعا های خود لعنت می کنیم بی انکه بداینم برای برخی  عزیز هستند واین باعث کدورت میشود در شهر علی  قد می زنیم بی حوصله با خستگی بدون انکه معنای عدالت وصبر علی را درک کنیم موهای سر و ریش خود را می تراشیم اگر بپرسند چرا درمانده می شویم به مکان هایی می رویم که روز پاک ترین مخلوفات خدا در ان قدم گذارده اند ولی ان را حس نمی کنیم  به بقیع می رویم قطعه ای از بهشت ان را می بینیم بی انکه بزرگی ان را درک کنیم

اما در اخر به کجا می رویم مهم تر از همه جا

                                                 بازار

در اینجا هست که متوجه می شویم برای چه به حج امده ایم ما نیامده این برای درک فلسفه حج نیامده ایم تا خویشتن خود را پیدا کنیم نیامده این تا خودرا پاک کنیم امده این به یک بازارکه برای خود لقب حاجی وحاجیه بخریم چیزی که در هیچ بازاری حتی مشابه ان وجود ندارد فقط اینجاست حتی چین هم نتوانسته مشابه  ان را بسازد تا این بازار بزرگ راهم تسخیر کند امده ایم تا یه عکس کنار کعبه بگیریم امده ایم برای رفع تکلیف حالا هم  ساک ها وچمدان خود را پر میکنیم از سوغات تا کنون مشخص نبودبرای چه ودر فکر چه هستیم از کنار چه چیز های عزیز گذر کرده ایم در اینجا هست که میدانیم به چه کارا مده ایم چه میخواهیم  حتی سگ  بقال محل راهم فراموش نمی کنیم  برای اون داروی ضد شپش میخریم 

 و اکنون کار ما در اینجا تمام شده لقب خود را خریده ایم سوغات گرفته ایم حالا می توانیم با اتکا به این لقب  سواستفاده های بیشتری بکینم حالا میتونیم قسم بخوریم به حجی که رفتیم اینجوری هست اون جوری نیست حالا  بهتر میشه اعتماد یه مشت گوسفند را به پشتوانه لقبی که خریده ایم جلب کرد راحت تر می شه کلاه شرعی درست کرد وام ارزی ریالی گرفت تنها خرج باقی مانده  یه مولودی و یه غذای چرب  هست  یکی هم انجام بدیم دیگه حاجی بودنمون  رسمی می شه  .

           پس پیش به سوی زندگی تازه

 

                                   امضا حاجی

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 20 آذر1387 و ساعت 20:6 |

 خواستم به مناسبت ماه رمضان وشهادت مرد مردان,مرد عدالت ,حق جو,مولود کعبه ,از علی ((ع)) وفصیلت هاش بگم  از شب گریه ها مظلومیت تنهایی علی  اما دیدم یه جورایی درست نیست این روز ها این سالها همه این چیز ها بار ها و بارها چون مخدر به خورد مردم داده وسیله ای برای سر درگمی وعوام فریبی شده و حرف تازه ای نیست تا من بزنم یه جورایی اگر هم تازه باشه کسی باورش نمی شه پس گریزی زدم به نهج البلاغه به سخنان وگفتار علی چیز هایی که ممکنه همه ما بخونیم  ومعدودی به ان فکر کنیم ما که دم از علی می زنیم چقدر علی رو می شناسیم چقدر راه علی رو میریم

 

ستایش خداوندی را سزاست که کسی از رحمت او مایوس نگردد واز نعمت های فراون اوبیرون نتوان رفت خداوندی که از امرزش او هیچ گناهکاری ناامید نگردد واز پرستش او نباید سرپیچی کرد خدایی که رحمتش قطع نگردد ونعمت های او پایان نمی پذیرد.

سوگند به خدایی که دانه را شکافت اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود واگر یاران بر من حجت تمام نمی کردند واگر خدا از علما عهد نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران وگرسنگی مطلومان سکوتنکنند مهار شتر خلافت را بر کوهان ان می انداخته وان را به حال خود وا می گذاردمواخر خلافت را به کاسه اول ان سیراب می کردم  انگاه می دید که دنیای شما نزد من از اب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است

عدالت علی:به خدا سوگند روزی براردم عقیل را دیدم که به شدت تهی دست شده بود از من می خواست یک من از گندم بیت المال به او ببخشم

پی در پی من را دید ودرخواست خودر را تکرار می کرد پنداشت دین خود رو به اون وامی گذارم روزی اهنی را در اتشی گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم پس چنان بیماران فریاد زد و نزدیک بود بسوزد به او گفتم ای عقیل از حرارت اهنی که انسانی به بازی انرا گرم کرده می نالی ومرا به اتش دوزخ می خوانی .

 

به من خبر رسیده  که مردی از لشکر شام وارد خانی زنی مسلمان وزنی غیر مسلمان وارد شده خلخال و دستبند گردنبند وگوشواره های انها را به غارت برده  درحالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه والتماس نداشتند. اگر برای این حادثه تلخ مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شدو از نظر من سزاوار است.

دنیا امروز برای ما چقدر ارزش دارد به قدری که از صبح تا شام برای دنیایی بهتر انواع کلاه برداری قسم دروغ چاپلوسی برارد کشی و دین فروشی می کنیم اخر هم با دو رکعت نمازو یه نذری ماه رمضان یا محرم خودمون رو پاک از هر گناهی می دانیم ایا واقعا علی واولادش ریس دزدان هستند که این همه دزد خود را زیر عبای انها پنهان کنند

 

اهن گداخته ای که در دست علی بود تا با ان عقیل را از عاقبت استفاده نامشروع از بیت المال کند امروز در دست کیست بترسیم از اتشی که با خشم خدای جبار برای ما اماده می شود و هیزم ان را خودمان مهیا می کنیم

 

ایا ما واقعا پیرو علی هستیم ؟؟؟ اگر این جوری باشه که ما باید روزی هزار بار از تاسف بر اینکه دختران جوان ما به خاطر پول تن فروشی می کنند دختری که به خاطر پول عمل جراحی قلب پدر از کار افتاده خودش مجبور به این کار هست زنی که برای سیر کردن شکم فرزندانش مجبور به این خود فروشی هست و درود بر او که به خاطراین پول از تن خودش مایه می ذاره نه از دینش  تن فروشی می کنه اما دین فروشی نه

 

           ما امروز تحمل حکومت علی ((ع)) را داریم؟؟؟

                                

                             

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 1 مهر1387 و ساعت 2:38 |

عصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دگـــــــــــــــــــــــر  گـــــــــــونــــــــــــــی رسید

قــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــب ســـــــــــــــتــــــــاره هـــــــــــاتــــــــــــــپــــیـــد

به ســـــــــــــــقــــــــــــــــــــــف پـــــــر غــــــــرور نور  رنگین کمان پنجه کشید

 عصر مرکــــــــــــــــــــــــــــــب و قلــــــــــــــــــــــــــم باید کنون فرار رســــــد

دوران توبــــــــــــــــــــیــخ وســــــــــــــــتم باید به انتـــــــــــــــــــــــــــــــــها رسد

مارا به چـــــــــــوب ها کــــــــــــشــــند به دارو حــــــــــلقه صــــــــلـــیــــــــــب

غـــــــــافل از ان که ســــر رسد دوران وحـــشـــــــت وفـــریــــــــــــــــــــــــــــب

ما وارثات زنــــــــــــــده ان جاودانــــــــــــــه میهــــــــــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــیم

از خــــــــــــــــــــــــــــــانه تا ان ســــــــــــــــــــوی اب طاق  تــــــــرانه می زنیم

 اهای منتظران خورشید  طـــــــــــــــــــلوع صبح رهـــــــــــــــــایی نزدیک است

بایـــــــــــــــــد که بــــــــنـــــــــــــــده ها رو کســـــــــــــــــــــــــــــــــــســـــــــــت

بایـــــــــد به قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله ها نــــــــــــشـــــــــست

 باید حقـــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــقــــــــــــــــت را بــــــــــخــــــــــــــــــــــــــــواند

دیــــــــوار ظـــــــــــــلــــمــــــــــــــــــــــــــت را شــــــــــــــــــــکــــــــســــــــــت

باید به نام نامــــــــــــــــــــــــــــــــــــنی ازادی از جانــــــــــــم گذشـــــــــــــــــت

باید  رهایی رابخواند ایوان هــــــــــــــــمــــــتت را بــــــــــــگشــــــــــــــــــــــــت

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 6 شهریور1387 و ساعت 19:5 |

سوگ بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س)این روزها بالحظه های مان

گره خورده است.

 بانویی که صلابت و پرهیزگاری او همیشه زبانزد تاریخ است

بانویی که بزرگان علما خردمندان دروصف او بسیار گفته ونوشته اند اما باز هم بایدگفت ونوشت.

واینک لحظه وداع با علی (ع) چه دشوار است اکنون علی باید در دنیا بماند سی سال دیگر!!!

فرستاده بود ام رافع بیاید از او خواست :ای کنیز خدا بر من اب بزیر تا خود را شستو شو دهم. با دقت و ارامشی غسل کرد وجامه های نویی را که بعد از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بودبر تن کرد گویی از عزای پدر بیرون امده بود واکنون به دیدار او می رفت.

به ام رافع گفت:بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

ارام وسبکبار بر بسر خفت رو به قبله کرددر انتظار ماند.

لحظه ای گذشت ولحظاتی ...

ناگهان از خانه صدای شیون برخاست پلک هایش را فرو بست وچشم هایش را

به سوی محبوبش که در انتظارش بود گشود.

از علی خواسته بود تا اورا شب دفن کند.گورش را کسی نشناسد...و علی چنین کرداما کسی نمی داند که چگونه؟وهنوز نمی داند کجا.در خانه اش؟در بقیع؟ومعلوم نیست کجای بقیع؟ وانچه معلوم است رنج علی است امشب بر گور فاطمه.

پس از فاطمه علی همسرانی می گیردو از انان فرزندانی می یابد اما از همان اغاز

فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می کند اینان را

بنی علی و انان را بنی فاطمه می خواند.

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه  همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه مادر حسین است دیدم که نه فاطمه نیست .

خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است  باز دیدم که فاطمه نیست.

نه این ها همه هست واین همه فاطمه نیست.

                                                    فاطمه فاطمه است

                                                       

                                               استاد شهید دکتر علی شریعتی

                                                       

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت 0:16 |

بازهم سال نو باز هم عید باز هم مکافات

عزیز من اصولا عید که مال ما نیست ؟ چرا

یعنی نمی دونی ؟ نه

چطور مگه می تونی برام بگی.

خوب اگه دوست داری می گم برات

 سال نو  عید فقط برای ما یعنی خرج کردن

خرج کردن چی ؟ ای بابا تو چرا اینقدر خنگی

خرج کردن پولی که با بدبختی جمع می کنیم

ای بابا نگو این جوری خدا قهرش می گیره

خدا . خدا خیلی وقت هست که با ما قهر کرده

اخه عزیز عید برای من یعنی فقط خجالت زده شدن

چرا؟ باز می پرسی چرا ؟

.وقتی پولی  ندارم که برای پسر 6 سالم لباس بخرم یا برای  خانمم یه مانتو یا چادر نو بخرم

وقتی نمی تونم  تا سر کوچه ببرمشون مسافرت پیش کش

وقتی  نمی تونم یک کیلو میوه درست حسابی بخرم  این چه عیدی هست

تازه این ها حداقل چیز های لازم برای به قول تو عید هست

بماند وقتی چهار تا مهمون میخواد بیاد خونه ادم

این  حرف ها خلاصه ای از یک گفتگوی ماشینی زود گذر هست با یه راننده   ساعت 12 شب که قسم می خورد هنوز نهار نخورده نه خودش به پسرش نه زنش.

وقتی یادم افتاد کمتر از سه ساعت پیش یکی از احزاب به اصطلاح ملی چه جشنی گرفته بود در یکی از معروف ترین سالنهای شهر ری چه  بریز و بپاشی چه سر زنده وشاد غزل می خوندن  سخنرانی می کردن ودم از مردم می زدن  ولی یادشون نبود که مردم چه کسانی هستن یه خانم که از زیر چادرش فقط نوک دماغ خودش رو اونم به زور می دید می خواست نماینده  بشه دم از مردم می زد  شام پرسی 5100 به مهمانانش می داد که چی بشه

 که خانم نماینده مجلس بشه بره مجلس درد مردم رو حل کنه ( چادر خودش رو نمی  تونست جکع کنه می خواست بره مجلس) ان وقت به فاصله سه ساعت بعد  همون نزدیکی یه راننده که تازه مشکل جسمانی هم داشت  تازه از کار بیکار شده بود و مجبوری مسافر کشی می کرد برای نهار که هنوز نخورده بود حالا  جالب اینجاس که همون راننده گفت از اینجا رد می شدم دیدم شلوغ هست رفتم دیدم شام می دن خواستم برم تو هم یه شامی بخورم هم برای  خانواده ببرم که راهم ندادند اون موقع بچه من می گه بابا این خانمها  یا اقا ها که می رن مجلس  وضعشون خوب هست نمی شه بریم پیش یکی از اینها بگیم یک ملیون به ما پول بدن بچه فکر می کنه می شه یا می دن نمی دونه از یکی کیلومتری اونها هم نمی شه رد شد

یادم رفت بگم یکی از همین اقایون نماینده نزدیک انتخابات بعد مدتی در دفترش در شهر کوچکی نزدیک تهران حاضر شده بود و بن های 25هزار تومنی حاتم بخشی می کرد  که خوشبختانه رای نیاورد چون هشت سال بود جز ضرر برای مردم اون شهر چیزی نداشت

نمی دونم این ادم ها چطور می تونن اسم خودشون رو بزارن نماینده ملت و برم مجلس (خانه ملت).

یعنی واقعا ما مسلمانیم؟؟؟؟؟؟/

یعنی واقعا این همه نماینده رفتن مجلس که درد مردم رو درمان کنن؟؟؟؟؟؟(یا جیب خودشون  پر کنن و طرفداری از حزبشون بکنن)؟؟؟؟؟؟

 

 

 

                                                                               سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط shandel در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت 0:56 |

برف سرما قطع گاز صادرات گاز (باج)

وقتي حرف از بارش برف هست همه ياد  تعطيلي مدارس وادارات  عقب افتادن امتحانات دانشگاه برف بازي ساختن ادم برفي زدن برف به سر دختر مردم ؟؟ مي كنن مخصوصا ما كه  پايتخت نشين هستيم واز همه جا نسبتا بي خبر

ولي بد نيست گاهي هم ياد  دوستاني كه در شهرستانهاي مختلف وطن داريم بكنيم اولين چيزي كه به گوش مي رسه

بعد از بارش برف سرما هست و يخبندان . وجالب تر از همه افت فشار گاز (اين يكي واقعا خنده دار هست كشوري كه گاز صادر مي كنه كمبود و افت فشار داشته باشه  هرچي هست  خنده دار يا گريه دار ما با  اين وضع رو به رو هستيم)

درحالي كه اكثر شهر هاي ايران با  افت شديد فشار گاز مواجه هستن  ما در حال بستن قرار داد با كويت هستيم براي صادرات گاز (اب رو فاكتور مي گيريم كه حالا كنتور هاي اب طوري طراحي شده كه حتي قطرها رو به دقيق ترين وضع حساب مي كنه  برق هم بيخيال كه هم صادر مي شه هم كنتور سه زمانه طراحي شده با سه قيمت متناوب) هستيم

حالا در حالي كه رييس جمهور براي رفع مشكل فشار گاز سفر استاني مي ره  ترتيب دادن اين قرار داد هم  از عجايب مي تونه باشه

.موضوع جالب اين هست  ماكه خودمون كمبود و افت فشار گاز داريم  چطور مي خواهيم به پاكستان و هند اونم زير قيمت  گاز صادر كنيم(ما ادعاي  كه ادعاي صادرات داريم از تركمنستان بايد گاز وارد كنيم كه اون هم قيمت گاز رو براي ما افزايش بده و دست اخر وقتي تلاشمان براي كاهش قيمت به جايي نمي رسه ادعا مي كنيم در مقابل بدهي كه به ما دارند بايد با وارد كردن گاز بدهي خوشون رو صاف كنن )  كويت هم كه اخيرا اضافه شده سوريه هم كه شده اخرين استان كشور ايران  شده  عراق هم كه جالب تر از همه  . نفت عراق  مستقيم به اسراييل مي ره بعد ما سوخت  ارسال مي كنيم  اونجا چرا چون  برادران ديني ما كه هشت سال بهترين جوانان  وطن  روشهيد كردند  وبيخيال دادن غرامت به ما هستند گرسنه نباشند از سرما نلرزند .

اب گرون نون گرون برق گرون خمير گرون

ماست گرون دوغ گرون سنگ نمك وپنير گرون

مثل گم شده ها گم وگيج ومستيم

داريم به ساز اين دنيا مي رقصيم

اوضاع قاراشميش  رقاصه درويش

بزن و بكوب حالا توخود جزيره كيش

اره اوضاع شلم شورباس

عجب ول وله اي برپاس

دنبال يه لقمه نون  تا بوق سگ دعواس

دعوا سر لحاف ملاس

يه دونه نون لواش  صد  تومن

يه چاي قند پهلو صد تومن

توخوا هم نبيني باقلوا

چهارتا برگه هلو صد تومن

والله اقا همه رو گفتي جز. . .

+ نوشته شده توسط shandel در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 1:30 |

به چه عشقی تن خسته ام دیگه امشب بره خونه

خونه ای که هر یه گوشه اش  داره از تو یه نشونه

توی خونه  ای که تو نیستی مگه می شه من بمونم

یادته اروم نداشتم خودم و تو  نرسونم

به چه عشقی شب  ها مهتاب بزاره  سر به بیابون

اگه بشنوه بدونه قصه این  دل داغون

به چه عشقی روز ها بارون بزنه سر به خیابون

اگه بشنوه بدونه قصه این دل داغون

هنوز عکسات رو دیواره

همه جا بوی تو داره

 تو که نیستی  ولی یادت  از درو دیوار می باره

به چه عشقی بگو امشب وا کنم دری که  بسته

وقتی پشت در یه عالم گرد خاطره نشسته

پرم از خواب ندیده

باغی شعر رسیده سردم از اه کشیده

رازی از پرده دردیده

رمه ای از خود رمیده

تشنه  تیغ سپیده

مستم از بغض رفاقت

تندم از عطر سخاوت 

تندم از نبض ترانه

سرخم از شوق ضیافت

رودی از موج جماعت

خنده ای تابی نهایت

 همه ام زخم همیشه

 برجی از سنگم و شیشه

پرم از کاخ شکسته

تیشه ام تیشه به ریشه

موجم از اوج پرستو

داغم از چراغ جادو

پرم از دیو  وپریچهر

پرم از کمند گیسو

پرم اما خالی  از تو

پر و خالی هردو هردو

همه ای بی همه تو

زیر این اوار اواز

رو به این تالار بی ساز

پای این درگاه بی در

وزنه من باش و دلباز

تشنه ای ابی ترین باش

خسته از خواب زمین باش

تازه شو از حس بودن

نازنین تو این چنین باش

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 2:28 |
 

تا سحر ای شمع به بالین من امشب از بهرخدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بردل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم به خون اغشته شد .تیرهای غم چنان بر دل نشست

کناندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست

اه ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم ان شیرین تر از جانم زراه چون به دام مرگ افتادم رسد

گریه فریاد بس کن شمع من بردل ریشم نمک دیگرمپاش

قصه بیتابی دل پیش بیش از این دیگرمگو خاموش باش

جز توام ای مونس شب های تار در جهان دیگرمرا یاری نماند

زآنهمه یاران به جر دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند

همدم من مونس من شمع من در جهان دیگرمرا یاری نماند

واندرین صحرای وحشت زای مرگ وای برمن وای بر من یار کو

                    معلم شهید علی شریعتی

 

 

معرفت اندوخته من است

خرد بنیان مذهب من است.

دوستی اساس کار من است

اعتماد گنجینه من است

یاد اون مونس دل من است

دانش سلاح من است

غم رفیق من است

شوق اسب راهوار من است.

شکیبایی ردای من است

رضا غنیمت من است

فقر فخر من است

پارسایی ریشه من است

یقیبن توان من است

راستی شفیع من است

کوشش سرشت من است نماز شادی من است

                              دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 31 مرداد1386 و ساعت 2:33 |

نه زمین خاک قدیم

نه هوا همون هواست

تا چشمام کار می کنه

هرچی که مونده نابجاست

داره از قبیله ما یکی یکی  کم می شه

هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم می شه

مثل ابر های زمستون دلم از گریه پره

شیشه نازک دل  منتظر تلنگره

 غــــم سفـــره هــای خالــــــــــــــی

(ما پول نفــــــــــــت را به سفره خــــــــــانــــــواده ایرانی می اوریم ))

دست های نحیف مردم

داغ شلاق جهالت  به تن شریف مردم

غم اعدام ستاره انهدام سرو ازاد

تیرباران شقایق

باغبانی کردن باد

همه قطره های خونی

که به خاکم شده فریاد

همه اینهایی که گفتم

بغض هر روز من

من رو در من می شکنه

+ نوشته شده توسط shandel در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 2:30 |

بیگانه به تن مرا کفن می دوزد

ای وای که خرمن وطن می سوزد

بیگانه به قومیت من می تازد

ازاده خاک من  به شب می بازد!!!

 

هنوزم خون و ایثار توی رگ های من هست

هنوز سینه یاران زخم سرب واهن

هنوز خونه به خونه  صدای زجه ها هست

هنوز رندان نمردن  صدای چکمه ها هست

هنوز توده معصوم  تو دشت خفته گیرند

در انتهای قرن و توی اینه پیرند

اگرچه پاسخ خلق تن داغ تپانچه است

ولی کن نور امید در امتداد  کوچه است

 هنوزصحنه البرز شاهد ناله ها هست

هنوز چوب و ریسمان تو شکل سایه ها هست

هنوز پرچم کاوه رو سقف اسمون

هنوزم تیر ارش  بد رو رفته نشونه

هنوز خونه به خونه صدای زجه ها هست

هنوز شیون و وحشت  تو ذهن کوچه ها هست

هنوزم حس ایثار توی رگ های من

هنوز سینه یاران زخم سرب و اهن

غم ودردت به جونم ای سرزمین خسته

بدون هر ذره از تو توی ریشه ام نشسته

اگر تسلیم بختم اگر دستبند به دستم

برای از تو مردن من از پا ننشستم

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 3 مرداد1386 و ساعت 1:9 |
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی چه می جویی بر این کاشانه گورم

چه سان گویم حدیث قلب رنجورم

از این خوابیدن در زیر سنگ  و خاک و خون خوردن

نمی دانی چه می دانی که اخر چیست منظورم

تن من لاشه فقر است ومن زندانی رنجور

کجا می خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم

چه شب ها تا سحر عریان بسوز فقر لرزیدم

سکوت ومرگ بود و ماتم وحسرت

 هر ان باری که من از شاخسار زندگی چیدم

چه می پرسی که چون مردم

چنان پاشیده شد جانم

به جرم این که انسان بودم و  می گفتم انسانم

الا ای مفسدان  خونم نبوشیدو بکوبیدم به بد مستی

وجودم حرف بی جایی شد اندر مکتب هستی .

 

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 1:6 |
من می نویسم پس هستم
بغض دارم پس هستم
من می خندم پس هستم
من طغیان می کنم پس هستم
من دوست داشتن را احساس می کنم پس هستم
من ازادی را فریاد می کنم پس هستم
من حقیقت را فریاد کردم پس دیگر نیستم
اکنون خاطره تمام بودن هاست که می ماند
من دیگر هیچم یادی بیش نیستم
اکنون نوبت توست
تمام بودن های دیروز من امروز به تو ختم می شود
امروز واکنون تو هستی که بایدمن دیروز باشی
اکنون حقیقت را پیدا کن دوست داشتن را حس کن
بغض کن طغیان کن ازادی را فریاد کن
با تمام وجود و به دیگران
بگو ازادی چیست؟؟؟
وبهای ان چیست؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط shandel در یکشنبه 17 تیر1386 و ساعت 1:22 |
مجسمه عدالت چرا چشم نداره؟

نمی دونم تا حالا به مجسمه عدالت که ترازو در دست داره دقت کردین یا نه؟

ولی قصعا اگر دقت کرده باشید دیدید که مجسمه عدالت که ترازویی در دست دارد چشم ندارد.

تا حالا از خودتون سوال کردید چرا ؟(مجسمه نصب شده بر  داد کاه که یک دست ترازو ویک دست کتاب دارد. یعنی قضاوت بر اساس قانون وعدالت و هیچ کدام اجرا نمی شود)

جواب منطقی این سوال این هست : در محضر عدالت هیچ اشنایی وجود ندارد

ولی این جوری هم می شه تعبیر کرد : تا بتونه بعضی مسائل رو ندید بگیره

+ نوشته شده توسط shandel در چهارشنبه 13 تیر1386 و ساعت 2:35 |

آنگاه كه غرور كسي را له میكني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري
مي خواهم بدانم دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

و بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده

+ نوشته شده توسط shandel در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 2:35 |
 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،

ترا با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گل هايي كه در تنهايي كه در تنهايي ام روئيد، با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي.

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت جريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب

ساكت و نارنجي خورشيد واكردم

نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا، تا كي، براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد.

وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهربانـي دانه برمي داشـت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

وبعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت كـسي حـس كرد من بي تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد وبعد از رفتنت در ياچه بغض كرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

ومن با آنكه مي دانم توهرگز ياد من را با عـبور خود نخـواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد

ببن كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از اين همه طوفان و هم وپرسش وترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گغت :

توهم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

 در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

ومن در حالتي ما بين اشك وحسرت وترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسرد است

ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

                                                       نمي دانم چرا ؟

 شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي وخوشبتي باغ قشنگ آرزوهايت

                                                             دعا كردم

+ نوشته شده توسط shandel در شنبه 2 تیر1386 و ساعت 4:32 |
 

شاگرد از استادش پرسيد:

                         عشق چيست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار بياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه بچيني.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي؟

شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ.

 هرچه جلو مي رفتم خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم!

                                       استاد گفت: عشق يعني همين.

شاگرد پرسيد:

                         پس ازدواج چيست؟

استاد اين بار به سخن آْمد و گفت: 

 كه به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي.

 شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درخت برگشت.

استاد پرسيد: كه شاگرد را چه شد؟

 و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و به اولين درخت بلندي كه رسيدم انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر به جلو بروم باز هم دست خالي برگردم.

                                  استاد گفت: ازدواج همين است

+ نوشته شده توسط shandel در شنبه 2 تیر1386 و ساعت 4:29 |
چقدر نامه نوشتم

این بار اخر است

بعد از این می رسه ساعت دیدیار ما به مرگ

دیدار اخر

زنگ سلام تو حسش خدا حافظ

در چشم های تو می مرد ما شدن

هر طور میل توست دیگر محال که خوابت زمن شود خراب

ارزان فروختیش حس پرستشی که داشتم به تو

هر طورمیل توست

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 4:37 |

من به تو تمنا کردم...اما تو چرا دلت انقدر سنگ بود که نشکست؟

عوضش من شکستم....بی وفا

اون سیبه که با هم گاز زدیم یادت رفت؟؟

با هم نشستیم و درد دل کردیم یادت رفت؟؟

شیشه ی غرورم رو دستم گرفتم و دارم میام پیدات کنم...

می خوای بشکنیش؟

عیبی نداره....اما من باز هم همون جمله ی همیشگی رو بهت میگم

                                               دوستت دارم

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 2:12 |

بدترین درد این نیست که......عشقت بمیره....

بدترین درد این نیست که.....به اونی که دوسش داری نرسی.....

بدترین درد این نیست که.......عشقت بهت نارو بزنه..........

بدترین درد اینه که عاشق یکی باشی و اون ندونه.....

 

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 1:37 |

این روز ها با هر صدای پایی خلوت من می لرزد

وزندگیم متلاطم می شود

این روز ها بوی بهار باغچهه ای احساس مرا پر کرده

ویک ناشناس هر روز هر ساعت هر لحظه

در کوچه های بی قراری من پرسه می زند

می رود وباز می آید

قلبم تند تر از همیشه می کوبد

ومنتظر تر از همیشه یک دلواپسی شیرین را مرور

می کند

این روز ها یاد یک نفر  در ذهن من جا خوش کرده است

ومن محکومم فقط به اون فکرکنم

این روز ها وقتی بی خوابی دیوانه ام می کند

فال حافظ می گیرم

این روز ها هر کجا می روم

سایه ای دنبالم می کند

هرکجا پا می گذارم او انجاست

                             

                     ای همصدا دست مرا بگیر

                         ومرا تنها نگذار

+ نوشته شده توسط shandel در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 0:40 |

   وطن نام تو

              نام نامدارن

  همه فصل تو

              بادا نوبهاران

  وطن سبزی

             سپیدی

               سرخ گونی 

 مبادا دشمنت را

             جز زبونی

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 2:9 |

 بگذار که با گریه خود شاد بمانم

 آنم که چو ویران شود آباد بماند

 در بال وپرخود زدم آتش که بسوزم

 زآن پیش که در پنجه صیاد بمانم

 من نام خود از دفتر ایام زدودم

 چون نیستم آن قصه که در یاد بمانم

 ناشادی ما چون سبب شادی غیر است

 شادم که بمانم من ونا شاد بمانم

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 1:36 |

تنهایی ام را با تو قسمت میکنم- سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که میخواهم تمام فصل ها را

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من!برمن مگیر این خود ستانی را که بی شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آئینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت مرحمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و شاید هزاران شاید دیگر- اگر چه

اینک به گوش انتظارم – جز صدای مبهمی نیست

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 1:33 |

بوی موهات زیر بارون بوي گندم زار نمناک

بوي سبزه زار خيس بوي خيس تن تو

جاده هاي  مهربوني رگ  هاي ابي دستات

غم  بارون غروب ته چشمات توصدات

قلب تو شهر گل ياس دست تو بازار خوبي

اشک تو بارون روي ململ ديوار خوبی

اي گل الوده گل من اي تن الوده دلپاک

دل تو قبله اين دل تن تو ارزوني خاک

بوي موهات زير بارون بوي گندم زار نمناک

بوي شوره زار خيس بوي خيس تن خاک

ياد بارون  وتن تو ياد بارون  تن خاک

بوي گل  تو شوره زاربوي خيس تن خاک

هميشه صداي بارون  صداي پاي تو بوده

همئم تنهايي ام قصه هاي تو بوده

وقتي که بارون مي باره تو رو ياد من مياره

ياد گلبرگ هاي خيسش روي خاک  شوره زاره

اي گل الوده گل من اي تن الوده دلتنگ

دل تو قبله اي دل تن تو ارزوني خاک
+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 1:31 |

عمري در اين عالم با غصه خو کردم

يک روزِ بي غم را من آرزو کردم

 

شايد که تقديرم با غم گره خورده

حالا که بنشستم تنها وُ افسرده

 

اي کاش مرا از نُو ، يک باغبان مي کاشت

تا ريشه وُ برگم نقشي ز شادي داشت

 

اما دگر دير است ، من خوب مي دانم

تا رويشي ديگر ، هرگز نمي مانم

 

من رفتم           خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط shandel در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 1:22 |
http://www.enemy.persiangig.com/0.mid
JavaScript Codes